سيد محمد باقر برقعى
2955
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
تنها ماندهام هردم از دمسردى دوران تلخ روزگار * مىخورم افسوس و در امّيد فردا ماندهام در غروب زندگى همچون نهالى خشك و زرد * يا چو خارى در مسير باد صحرا ماندهام چون جدا گشتم ز ياران ره ندانم اى دريغ * حاليا گمكردهراهى بىهما واماندهام مرغ طوفانم ولى در گردباد زندگى * در كوير خشك دور از ابر و دريا ماندهام واژگون بختيست ما را اى عجب صيّاد هم * ترك ما كردهست و زين غم ناشكيبا ماندهام همچو زنجيرى كه حلقه حلقه از هم بگسلد * من هم از ياران جدا گشتم ز ره واماندهام كاروان سالار هستى مىزند بانگ رحيل * اى دريغا پاى رفتن لنگ و برجا ماندهام بارالها واپسين دم دست اين افتاده گير * راه ناهموار و مقصد دور و از پا ماندهام شب همهشب ديده پرآب است زين حسرت « كمال » * دوستان رفتند و « من تنهاى تنها » ماندهام بگذر بگذر ز گذشتهها ، تو بگذر * آيينهء دل مكن مكدّر عيد است و بهار و شادمانى * بگذشت ز ما بهار ديگر بيهوده گمان برى كه ياران * دورند ز هر خطا و منكر گر رفت خطا گلايه كم كن * شيرين بنما دهان چو شكر بيهوده حسد برى به آن جمع * دارند ز تو بساط خوشتر بيدل همه جا غمين و زار است * از بخت سياه و حال كشور